حیات وحش ایران

 
 
نویسنده : فرهاد رضوی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٠
 

نگاهی کوتاه به طبيعت و حيات وحش ايران از گذشته تا حال

فرير کلنل فرانسوی که قبلا در قشون ايران به عنوان مشاور  خدمت ميکرده در ۱۸۴۵ طی سفری به شرق خراسان مينويسد: تجسم ان همه حيوانات شکاری که بين هديره و کاريز ديديم تقريبا غير ممکن است. مخصوصا نزديک محمودآباد  آهو در گله های چند صد راسی مشغول چرا بودند . از نزديک شدن ما نميترسيدند و اغلب در فاصله تيررس بودند.

همه انواع کبکها در اين دشتها ديده ميشود گاهی هم ببر شاهی به چشم ميخورد ولی پلنگ کفتار گرگ روباه و شغال فراوان است.

اما در حال حاظر

اگر خيلی خوش شانس باشيد شايد در مناطق حفاظت شده که محيط بانی در آنها خوب انجام ميشود و رفت و آمد در آنها کم است شايد در چنديدن کيلومتری البته بدون سر و صدا و با استتار کامل بشه گله ۱۰ تايی ۲۰ تايی از آهو را ديد که ان هم با کوچکترين حرکتی در عرض چند ثانيه ناپديد ميشود.

ببر را هم که نميگم که به سن ما که هيچ شايد پدر من هم نديده باشد . اما در دشتهايی که پلنگ به سان روباه و شغال ديده ميشده حتی گنجشکی نمانده چه برسد به پلنگ . شايد اگر ۱هفته وقت بگذاری و شبانه روز دوربين بکشی شب پروژکتور کشی کنی اگر خوش شانس باشی در چند منطقه محدود بتونی برق چشمان پلنگ را ببينی يا در روز از کيلومترها دورتر پلنگی ببينی . کفتار هم دست کمی از پلنگ ندارد  شايد در اين بين فقط شغال را بتوان ديد آن هم به واسطه آشغالها و کثافاتی که ما در اطراف خود در بيابانها ميريزيم . روباه هم وضعيت خوبی ندارد اگر خوش شانس باشی در شب برق چشمانش را ميبينی يا اگر مشتاق باشی در بازار فروش حيوانات در اين فصل بچه های روباه را که از لانه ربوده شده ميبينی که انها هم چند روز بيشتر در کنج انبارها زنده نيستند.

ظل السلطان در تاريخ سرگذشت مسعودی به تفصيل شکارهای گوناگون خود  که حدود ۱۰۰ تا ۱۴۰ سال پيش بوده حکايت ميکند.

وی در کتاب خود درباره ارتفاعات اردکان فارس مينويسد : شکار شير هم در اينجا پيدا ميشود .قوچ و ميش و بزو پازن  کبک٬ کبک دری گراز وخرس در کمال خوبی ميشديم.  در توقف سي٬ چهل روز در اينجا هيچ شب و هيچ روز در اين اردو ميتوانم از روی جرات بگويم که کسی که گوشت شکار نميخورد نبود.

در هفتاد قله اراک ميگويد :بدون اغراق روزی صدهزار فشنگ به شکارهای بيچاره خالی ميشد .به قرب هزار شکار از بز و پازن و قوچ و ميش وآهو گرگ و چهار پلنگ در اين شکارگاه صيد شد.

شايد شکار ظل السلطان در شبه جزيره ميانکاله از همه خاصتر باشد.

وی ابتدا توضيح ميدهد که به واسطه ترس از ترکمنها که از راه همين شبه جزيره برای غارت وقتل  و آدم دزدی به خاک مازندران می آمدند عملا شبه جزيره و اطراف آن((نه تنها مامن وحشيانه دوپا شده بود بلکه وحشيان چهارپا ... در تمام عمرم که اين کثرت شکار چرنده و پرنده در هيچ جای عالم نديدم))

در اين اردو به قدر چهل روز در اين شبه جزيره مانديم. آنچه ميرزا محمد خان  منشی من يادداشت کرده بود به حکم من از اين قرار است: شش هزار قرقاول  سی و پنج ببر  هجده پلنگ يکصدو پنجاه مرال  و شوکای زياد.

چنديدن سال بعد آخرالامر ظل السلطان مينويسد که پدر تاجدارش (ناصرالدبن شاه)طی سفر به مازندران نيز به اين جزيره آمده است و(ديگر از شکارها به آن وفور از قرار اظهار مصطفی قليخان ميرشکار اعليحضرت ديگر اثری باقی نيست)

از شير که بگذريم که حتی نقاشيش را هم نديديم  در دشتهای فارس هم که فکر نکنم ديگر اثری از قوچ و ميش مانده باشد مگر به تعداد بسيار اندک . از ديدن خيلی از حيوانات محروم شديم از صدقه سری اين قاجارها  خصوصا ظل السلاطان . کبک دری هم هست اما نه مانند گذشته شايد در دشتها و کوهها از دور دست صدايش شنيده شود.

ای کاش در ميانکاله هنوز اشرار و قاتلان و دزدان وجود داشتند که حداقل اثری از مرال و شوکا و پلنگ باقی بود . قرقاول در ميانکاله فکر نکنم سر جمع به ۵۰۰ تا برسد آن هم که از فاصله بسيار دور ردی از انسان ميبيند بين درختان انار که تنها حافظانش هستند پناه ميبرد .گرگ در ميانکاله سالهاست که ديده نشده مرال و شوکا هم که تا کيلومترها ان طرفتر يعنی گلستان ديده نميشود . اگر هجده پلنگ را ديده باشندو زده باشند ميشه حساب کرد که جمعيتی بالای ۳۰ قلاده در آن زمان آنجا بوده و اين را به حساب استتار قوی پلنگ که از فاصله چند متری مشخص نميشودميگويم.

اين اردو ظل السلطان مخربترين آنها بود که بعد از ان حتی ناصرالدين شاه هم اثری از اين جمعيت حيوان نديده.

 نگاهی کوتاه بود برای مقايسه حيات وحش ايران از ۱۴۰ سال پيش تا کنون که ميبينيد چه بر سر ما آمد هر چه بر سر اين طبيعت آمده يعنی بر سر ما آمده پس خواهش ميکنم بيايد همين چند گونه همين چند راس همين چند قلاده که باقی مانده را روی چشمهامون مراقبت کنيم اگر نميتويم بياييد از نگاهبانانشون يعنی محيط بانان تشکر کنيم قدر دانی کنيم که در اين دنيای ماشينی هنوز به فکر همين چند عددها هستند و جون وقت و زندگيشان را برای اين طبيعت گذاشتن بدون کمترين پاداشی. با اين همه ظلمی که ميبينند با اين همه سختی که حتی جرات دفاع از خود را در مقابل متجاوز ندارند.

خداوند ياری بخششان باشد.

متون قديمی از کتاب حيات وحش ايران نوشته اسکندر فيروز


 
comment نظرات ()