حیات وحش ایران

 
 
نویسنده : فرهاد رضوی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٤
 

 

مثل هميشه صبح زود بيدار شد از خواب ولی انگار هنوز هوا روشن نشده بود شب قبل انقدر سرد بود که مجبور بود از سرما خودش و مثل يک گلوله کاموا کنه. همه جا ساکت و سرد بود. چند دقيقه ای بود که چشماش و باز کرده بود ولی از سرما هنوز سرش و از زير پراش بيرون نياورده بود. اروم اروم سرش رو بيرون اورد  و از زير برگ پاپيتال سرش رو اورد بيرون . همه جا سفيد شده بود و دونه های برف همينطور از اسمون ميومدن پايين. ديگه نميتونست تحمل کنه خيلی گرسنه بود امد بيرون و شروه کرد به پريدن يه چرخی زد ولی همه جا سفيد بود هيچی برای خوردن نبود. از بالا نگاه کرد و ديد يه سری پرنده ديگه روی شاخه جمع شدن به هم چسبيدن تا گرم شن و شايد غذايی برای خوردن پيدا کنن. انم رفت انجا نشست. چند ساعت گذشت و خيلی گرسنه بود و هيچی برای خوردن نبود. تا اينکه صدايی امد يه پنجره باز شد و کمی خرده نون و برنج که از شب پيش تو سفره بود ريخته شد تو حياط. اول شک کرد ولی بعد اروم اروم نزديک شد . وقتی ديد خطری نيست با خوشحالی رفت سراغ دونه های برنج و نون شروع کرد به خوردن کمکم بقيه پرنده ها هم جمع شدن. از فردا صبح که بيدا ميشد خيالش راحت بود که جايی هست که بره و شکم گرسنش رو سير کنه .

 

سلام دوستان عزيز

اميدوارم خوب باشيد

الان يک هفته هست که داره برف مياد و من ميخوام آپديت کنم ولی نميشه بالاخره طلسم شکست. چيزايی که نوشتم برای اين بود که يادتون نره تو اين برف و سرما يک سری موجودات کوچيکی هستن که زندگيشون الان به همين خورده نونا و برنجای ما داره . سعی کنيد تو اين زمستونی هوای پرنده هارو بيشتر داشته باشين براشون يه جای معين در نظر بگيين و هرروز کمی نون براشون بريزين به خدا وقت زيادی نميبره . تو اين شهر با ين همه الودگی حيواناتی که خودشون رو با ما سازگاری دادن همين پرنده ها هستن.

هواشونو داشته باشين.


 
comment نظرات ()