حیات وحش ایران

 
 
نویسنده : فرهاد رضوی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢۳
 

  سلام به همه دوستان عزيزم امیدوارم که خوب باشید.

 خیلی دلم میخواست که پاییز پارک ملی خجیر رو ببینم ،دو هفته پیش این فرصت به من دست داد و 

 رفتم به خجیر با انکه هوا بسیار خنک بود و از دو روز قبل بارون شدید میومد تصمیم و گرفتم و رفتم     

 جای همتون خالی  هوای عالی و تمیز و مناظر زیبا که درختان با برگهاشون که رنگ پاییزی گرفته

 بودن زیبایی انجا رو دو چندان کرده بودن. در ابتدا یکی از مناظری که نظر ادم رو جلب میکنه باغشاه

 هستش که پر از درختای چنار بزرگ هستن.وقتی وارد باغشاه میشی انگار کسی برگارو بادست با یک

 نظم خاص روی زمین چیده.

                              

 بعد از کمی استراحت حرکت میکنی زمین گلی هستشو لی بوته ها که الان 

همه خشک شدن  اجازه نمیدن که پاهات تو گل بره. اولین چیزی که نظر ادم رو جلب میکنه روی زمین

 گلی رد پاها هستن و میشه تشخیص دادکه جای پاها مال چند ساعت پیشن .یکمی که دقت میکنی یه جای

 پا نظرتو جلب میکنه . با خودت میگی نه ممکن نیست ولی بیشتر که دقت میکنی میبینی که درسته جای

 پای پلنگه .

 

 و اون وقته که سریع سرتو بلند میکنی و دوربین رو در میاری شاید همین چند دقیقه پیش

 از اینجا رد شده باشه ولی هرچه نگاه میکنی خبری نیست البته پلنگ بقدری در پنهان کردن خودش

 استاده که حتی اگر تو فاصله یکی دو متری باشه دیدنش خیلی سخته. بعد ازکلی ذوق که شاید الان پلنگ

 داره از پشت یکی از این بوته ها نگات میکنه راه رو ادامه میدی , تا اینکه روی اون یکی تپه چیزای در 

 حال حرکت میبینی و نظرت رو جلب میکنن . بیشتر که دقت میکنی میبینی یک گله میش دارن از بالای

 تپه روبروت میرن پایین تا دوربین عکاسی اماده بشه زوم کنی فکوس کنی دیگه تقریبا فقط پشت گله رو

 میبینی باز همین یه عکسم خیلی خوبه.

 

 سکوت مطلق باعث میشه که گوشا ت شروع کنن به زنگ زدن  فقط گاهی صدای باد و چکاوکای کاکلی هستن که سکوت رو میشکنه . هوا کم کم داره باز میشه و ابرا میرن یکم که راه میری میبینی که گرمت شد و باید کاپشن رو در بیاری. میرسی به محلی که کنار یک چشمه زیباست و پایینش با لوله برای حیوانات ابشخور درست کردن. دور ابشخور پرازنی که همه زرد شدن.

به ابشخور که میرسی چند تا کبک میپرن. تابستونا اینجا پراز کبک که برای آب خوردن میان. میشینی

با الکل جامدی که شب قبل گذاشتی تو کولت یه چایی مشتی میذاری البته اگه میشد اتیش روشن کرد

خیلی بیشتر حال میداد ولی تو مناطق حفاظت شده اتیش روشن کردن ممنوعه برای همین ترجیح میدی

که با همون الکل جامد چای بذاری. تا چای آماده بشه میری یه دور میزنی دورت پر است از بوته های

زرشک .زرشک آبی و قرمز  چند تا ازشون میکنی و میذاری زیر دندونات ترشی خیلی خوبی داره به ادم

لذت میده. درختای بنه که تقریبا بیشترین پوشش گیاهی خجیر رو تشکیل میدن دیگه برگاشون ریخته

ولی وسط همشون یه درخت نظرادم و جلب میکنه, چون هنوز پراز برگه برگای زرده زرد , واقعا شاهکاره

با خودت میگی خدایا  واقعا دستت درد نکنه با این شاهکارات هیچ نقاشی نمیتونه برگارو به این قشنگی بکشه .

یاد چاییت میوفتی و شکمت که داره یواش یواش غرغر میکنه. ناهارو میخوری چای هم تنگش

 یه دراز میکشی و ارامش. حالا دیگه وقت برگشتنه. تو ماشین که نشستی یواش یواش چشمات گرم میشه

 و با صدای دوستت میفهمی که رسیدی خونه و شب  موقع خواب خاطره این روز قشنگ رو مرور میکنی.

 

 همینجا از دوست خوبم دهقان نژاد که با امدنش خاطرات خوبی رو برام به جا گذاشت وبهادر تشکر میکنم.

 

 

    


 
comment نظرات ()