حیات وحش ایران

 
سفر به گلستان
نویسنده : فرهاد رضوی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۱
 


بعد از مدتی دوری، به دیار زیبایی ها، بهشت ایران "پارک ملی گلستان" سفر کردیم

یک سالی بود که به پارک نرفته بودم صبح زود از تهران حرکت کردیم هوا خیلی
خوب بود نزدیکای قائم شهر آسمون سیاه شد. شدت بارون انقدر زیاد بود که
برف پاک کن دور تند هم جوابگو نبود! بیشتر قسمت های راه و در شهرها سطح
آب به قدری بالا بود که مردم به بلندی های کنار کوچه و خیوبان پناه
میبردن

از راه بگذریم . . شب رو در پاسگاه میرزابایلو موندیم. ماه کامل بود و
هوا سرد، شام را با محیط بان های خاکی و مهربون پاسگاه خوردیم 10 ساعت
رانندگی در جاده پر باران رمق برامون نذاشته بود. شب را زود خوابیدیم و
صبح  ساعت 5 با صدای مگس گیرها که اطراف پاسگاه را قـُرق کرده بودن بیدار
شدیم هوا روشن شده بود اما آفتاب بالا نیومده بود پیام همسفر خوبم رو
بیدار کردم و بعد از صبحانه چرخی در محوطه پاسگاه زدیم . مگس گیرسینه سرخ  و خالدار سهرهای خاکی وسنگ چشم بسیار بودن.

کمی کنارتر در آنور فنس ها جنب جوشی به چشم میخورد، با کمی دقت جربیل ها      رو میبینیم که با بیشتر شدن تشع شعات خورشید به تکاپو افتادن. بی حرکت درکنار لانه  میشنیم به آرامی سرک میکشد بعد از حصول اطمینان بیرون می آید و با دوستان خود مشغول بازی میشوند.




جربیل ها رو به حال خودشون میذاریم و با ماشین وارد دشت میرزابایلو
میشیم. کمی که از پاسگاه دور شدیم سر و کله چکاوک های کاکلی با صدای
دلنشین شون که همسفر همیشگی بیابان هستند به گوش میرسه. در کنار خرابه ها
چشمه ای هست که کبوترهای چاهی و باقرقره ها در حال آب خوردن هستن اما مثل
همیشه باقرقره های از فاصله دور متوجه ما میشن و پرواز میکنن. نا خود
آگاه نگاهی به بالا میکنم دسته 10 تایی از دلیجه های کوچک در حال کوچ
هستن با گرمتر شدن هوا و جنب و جوش حشرات اون ها هم به ضیافت صبحانه
مینشینن . .


اما با بیشتر شدن تلالو خورشید و طلایی شدن دشت تحرک بیشتری در دور دست
دیده میشود. ماشین رو نگه میداریم و با دوربین چشمی نگاهی میکنیم جنب و
جوش مربوط به آهوان دشت میرزابایلوست که به همت محیط بان ها جمعیتشون توی
این چند سال بسیار شده. آهو ها مشغول چرا هستند . . . دوستشون دارم خاطرات
زیادی از آهوان این دشت دارم.


دوباره حرکت میکنیم به سمت دره زیبای آلمه. ابتدای دره بخاطر بارندگی
شدید مسیر را سیل برده اما با هر زحمت وارد میشیم . اولین میزبانان ما
کبک ها هستن که در مسیر جاده در حال دویدن هستن و در کناره ها با وقار بر سر سنگ ها نشسته ان.

با کمی دوربین کشی گله بزرگ قوچ و میش را میشه دید که همراه با بره ها مشغول چرا هستند.

درحال لذت بردن از قوچها هستیم که متوجه نگاه های وحشت زده آنها به تپه
روبرو میشوم. درست در خط الرس دو حیوان دیده میشوند و آرام شروع به پایین
آمدن میکنند. فاصله به قدری دور است که با دوربین هم قابل تشخیص نیست اما
راه رفتن آنها نشان از سگ سانان میدهد به سرعت به سراغ تکنولژی میرویم
چند شات عکس و زوم کردن چهره ای آشنا نشان میدهد. دو گرگ بسیار زیبا
در اطراف گله در حال پرسه زدن هستند هیجانمان چند برابر میشود اگر صحنه
شکارشان را میدیدم  ..... اما با با خبر شدن قوچها و حرکتشان گرگ ها بی
صبحانه مانده و در تپه ها دور میشن.



درون دره طبیعت تغییر شکل میدهد دره پر از درخت, بوته های زرشک، تمشک و
گلهای محمدی . . بوته ها ی پُر از میوه و بهترین مکان برای خرس ها در این
فصل از سال، که متاسفانه بخت با ما یار نیست.


در تمامی مسیر چشممون به دنبال زیباترین پستاندار این دره یعنی پلنگِ اما
شاید هر کسی توی عمرش یکی دوبار بتونه این زیبا رو را ببینه و گویا چوب
خط ما سال پیش پرشده.

به هر حال به سمت پاسگاه بر میگردیم تا منتظر دوستی ارزشمند برای ادامه
سفر شویم . .....(ادامه دارد)


 
comment نظرات ()