حیات وحش ایران

 
سفر به گلستان ۲
نویسنده : فرهاد رضوی - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

ساعت ۱۱ صبح را نشان میدهد هوا آفتابی و گرم به پاسگاه میرزابایلو باز میگردیم دوست و یار همیشگی و مهربان ما جناب حسن زاده محیط بان و مسئولمنطقه سولگرد هنوز نرسیده امروز شیفت را از بقیه همکاران تحویل میگرد و ما به همراه ایشان راهی بهشتی دیگر از پارک ملی گلستان منطقه ای در ارتفاعات و نیمه کوهستانی سولگرد میشویم. 

حدود ساعت ۱۱:۳۰ ما در حال جمع کردن لوازم هستیم که صدایی آشنا به گوش میرسد. به سمت در میرویم چهره خندان جلیل حسن زاده ما را به هیجان می آورد. بعد از احوال پرسی و خوش و بش آماده حرکت به بالا میشویم اما امسال بر خلاف همیشه که آقای ممشلی همکار آقای حسن زاده با ما همراه بود متوجه میشویم ایشان به منطقه دیگری منتقل شده اند و باید با دوست جدیدی همراه شویم. بر عکس حسین ممشلی که بسیار ساکت و آرام بود با شخصی روبرو شدیم که تماما انرژی و ماشاالله چانه ای گرم داشت .

وقت حرکت به سمت بهشت کوچک ماست  پس از عبور از دشت شروع به بالارفتن به سمت مرتفع ترین قسمت این جاده یعنی گردنه یاختی کلا (اگر تلفظش را درست گفته باشم) میکنیم. بیشتر خاطرات من از این گردنه است درست اردیبهشت سال گدشته به همراه دوستان عزیزم بهزاد فراهانچی و عارف عزیز در این منطقه پلنگ دیدیم شیرینی آن لحظه فراموش نشدنیست. سر گردنه به یاد آن روز می ایستیم و دوربین میکشیم اما چیزی به جز در جا بالزنی و شیرجه دلیجه های کوچک که در مسیر مهاجرت هستند دیده نمیشود. به سمت پایین سرازیز میشویم به لطف محیط بانان زحمت کش همیشه در این مسیر از دیدن قوچ و میش بی نصیب نمی مانیم.

به علت بارندگی شدید سیل بیشتر قسمت هایی جاده را برده و به سختی از آن عبور میکنیم از دور دست منطقه ای سر سبز با درختانی بلند دیده میشود پاسگاه سولگرد که برای من پر از خاطره است . قبل از رسیدن به پاسگاه از کنار دره ای رویایی به نام دگرمانلی عبور میکنیم. از این دره خاطره فراوان دارم.  حدود ساعت ۱۲:۳۰ به پاسگاه میرسیم اسب های پاسگاه که زبانزد در دستگیری متخلفان هستند به استقبالمان می آیند. خیلی با احتیاط از کنارشان عبور میکنیم چون اگر لباس غیر از لباس محیط بانان و یا در آن طیف رنگ بر تن نداشته باشی کمی خطرناک خواهند بود. بعد از جابه جایی وسایل آماده خوردن ناهار میشوم. اولین باری که در این اتاق مشغول ناهار خوردن بودم از پنجره آن سر تپه ای کوچک آهویی که مشغول چرا بود را دیدم همیشه آرزو داشتم همچین صحنه ای را به این راحتی ببینم که در سولگرد به آن آرزو رسیدم. 

بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت ساعت ۴ به سمت گردنه برای دوربین کشی حرکت کردیم اما به خاطر خرابی جاده و به علت این که ساعت هارا تازه به عقب کشیده بودند عادت به زود تاریک شدن را نداشتیم  و کمی از برنامه عقب ماندیم هوا کم کم تاریک شد و مجبور با بازگشت شدیم. در طول مسیر شبگرد ها در وسط جاده از ما استقبال میکرند اینقدر استتارشان قویست و خودشان به این استتار اطمینان دارند که ماشین وقتی به فاصله ۱ متریشان میرسد تازه پرواز میکنند. شب را استراحت کردیم و صبح زود آماده رفتن به دره زیبای دگر مانلی برای دیدن خرس شدیم . در مهر ماه به علت رسیدن میوه های داخل دره خرس ها به این قسمت می آیند. اولین چیزی که در بدو ورود به دره نظر انسان را جلب میکند صخره ایست که شکل جمجمه انسان را دارد.

سکوت این دره شگفت انگیز است فقط آواز پرندگان و ریزش سنگها زیر پای کل و بزهاست که برای لحظه ای این سکوت را میشکند. گه گاهی هم صدای قرقاول ها حضورشان در دره را گوشزد میکند.بعد از نیم ساعت پیاده رودی به میانه های دره میرسیم جایی که بوته ها انقدر بلند و انبوه است که جایی دیده نمیشود.

با دیدن رد و سرگین پلنگ آدرنالین به شدت ترشح میشود این هیجان زمانی بیشتر میشود که سرگین تازه خرس هم در جلوی پات سبز میشود تو حال و هوای خودت هستی که از انبوهی بوته ها کم میشود کمی جلوتر موجودی بزرگ لای بوته های تمشک میخزد به احتمال زیاد خرس بوده اما موفق به دیدنش نشدیم آقای حسن زاده میگه خرس این طور زمانها به داخل بوته میخزه و تا زمانی که احساس امنیت نکند بیرون نمی اید اما همکار ایشون سروش تصمیم داره خرس را بیرون بیاره. تو این زمان ما آماده خوردن صبحانه میشویم فکر نمیکنم چیزی لذت بخش تر از خوردن صبحانه با چایی آتیشی و مربای تمشک محلی باشه در زمان خوردن صبحانه سروش عزیز شجرنامه خرس را برای ما تعریف میکنه اوه  کمی به سکوت نیاز دارم کمی از دوستان دور میشم و بالای یک صخره میرم فقط سکوت و صدای باد گاهی  هم سایه دالی بزرگ (کرکس) که از بالای سرت عبور میکند. با کمی دوربین کشی روی دیواره روبرو بزها و چند کل جوان مشغول چرا هستند کمی آن طرف تر همای زیبایی روی صخره ها نشسته گویی متوجه میشه که استتارش لو رفته و پرواز میکند.

بعد از لذت بردن از طبیعت به سمت پاسگاه برمیگردیم. همیشه قبل از سفر کلی برنامه برای عکاسی دارم اما وقتی وارد پارک میشم آرامش پارک اجازه هیچ کاری رو نمیده ترجیح میدم هرطور که پیش میاد پیش برم. فردا باید به سمت پایین برگردیم هنوز برنامه ای ندارم اما یک پیشنهاد از طرف آقای حسن زاده میشه که کلی وسوسه انگیزه و اون چادر گاوبانگی داخل جنگله در تنگراه چشمه خاندوشان ..................


 
comment نظرات ()