حیات وحش ایران

 
 
نویسنده : فرهاد رضوی - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٥
 

با سلام به همه دوستان عزيز

انجمن حمايت از حيوانات در نظر دارد در اعتراض به ساخت و سازهای غير مجاز و تصرف حريم سواحل دريای خزر توسط اشخاص حقيقی و بعضا دستگاههای دولتی و روند تخريب محيط زيست در پناهگاه حيات وحش ميانکاله گردهمايی اعتراض اميزی را با کسب مجوزهای مربوط و با حضور ساير تشکلهای زيست محيطی در روز ۲۴ مهرماه ۱۳۸۲ در منطقه ميانکاله برگزار کند.

از تمامی علاقه مندان دعوت ميشود در اين حرکت همراه ما باشند.

زمان وتاريخ حرکت:

چهارشنبه ۲۳ مهرماه ۱۳۸۲ ساعت ۱۰ شب(بازگشت پنجشنبه شب)

زمان ثبت نام :

همه روزه از ساعت ۹ صبح الی ۴ بعد از ظهر  حداکثر تا پايان وقت اداری دوشنبه ۲۱ مهر

محل ثبت نام:

تهران٫ انتهای بلوار کشاورز ٫خيابان قريب٫ خيابان سوسن٫ ساختمان سوسن واحد ۲۴  تلفن:۶۹۳۱۹۰۰(۶خط)

هزينه اياب و ذهاب هر نفر ۳۰۰۰تومان

ما از دوستانی که واقعا به طبيعت و حيات ايران علاقه مند هستند انتظار داريم که حتما در اين برنامه شرکت کنند.

شرکت در برنامه برای کليه علاقمندان آزاد است.

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : فرهاد رضوی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
 

سلام

امروز يکی از بدترين روزايی بود که داشتم. خيلی بد.

ديروز ساعت ۱۱ بود که دکتر جوالچی به من زنگ زد گفت يک عقاب طلايی که يک نفر از اراک اوردتش کلينيک ( بالش شکسته بوده .ولی هيچکدام از ما نفهميديم که واقعيت چی بوده ايا پرندرو با تير زده بودن يا چيز ديگه.) و عمل شده اگر ممکن چند روز نگهش دار منم قبول کردم. واقعا پرنده باشکوه و با عظمتی بود. وقتی از تو کارتون درش اوردم با انکه بيهوش بود ولی يه لحظه ترسيدم. منقار بزرگ زرد و سياه پنجه های بزرگ زرد رنگ که به راحتی ميتونست يک اهو را از زمين بلند کنه. باورم نميشد که يک همچين پرنده ای را اينطور از نزديک ببينم چه برسه که بخوام تو دستام بگيرم. حيوون زياد حاش خوب نبود و ضعف زيادی داشت خيلی بالش بد طوری بود دکتر اتل بنديش کرده بود و اينطور که ميگفتن عمل سختی هم داشته.من به پسر عموم زنگ زدم و جريان را براش تعريف کردم .مهدی امد وبا هم يک قفس بزرگ برای عقاب ساختيم.حدود ساعت ۶ بود که کارمون تموم شد .حيوون خيلی بيحال بود و نميتونست خودشو رو پا نگه داره.بعد از اينکه کارمون تموم شد و حيوون را تو قفس انداختيم من رفتم و شروع کردم بهش غذا دادن. اول غذا را جلوش انداختم ولی نخورد مجبور شدم غذا رو گذاشتم تو دهنش  و با ميل کامل شروع به خوردن کردن و همينطور تکه های بعدی تا اينکه خوب سير شد. بعد از نيم ساعت ديدم پرنده بلند شد رو پاهاش ايستاد بالاشو جمع کرد و شروع بع قدم زدن تو قفس کردچه عظمتی خيلی خوشحال شدم که ديدم سرحال شده. شب هم تا وقت خواب چند دفعه بهش سر زدم و خوب بود. ولی صبح که با پسر عموم رفتيم بهش سر بزنيم خيلی صحنه های بدی بود حيوون افتاده بود کنار قفس اول فکر کردم مرده دويدم به طرف قفس ولی ديدم نه نفس ميکشه فکر کردم خوابه . بعد از مدتی ديدم از جا بلند شد رفت گوشه قفس افتاد زمين شروع کرد به تکان دادن پنجه هاش و بالش که سالم بود نفسش خيلی تند شده بود اينجا بود که بدترين صحنه زتدگيمو ديدم. حيوون سرشو بالا کرد رو به من يه طوری نگام ميکرد انگار داره التماسم ميکنه منقارش رو طوری بازو بسته ميکرد انگار داره از درد فرياد ميزنه من خوشگم زده بود فقط هر لحظه ممکن بود بغضم بترکه و بزنم زير گريه پرنده بلند شد نشست سرشو رو به بالا کرد منقارشو تا ته باز کرد بلند شد ولی افتاد کنار قفس رفتم بلندش کنم که يک نگاه بهم کرد و.....باورم نميشد پرنده به اين عظمت به اين صورت جون بکنه و بميره . سلطان اسمونا به همين راحتی مرد به همين راحتی. و اين نتيجه کار مردمی هست که هيچ بويی از انسانيت و مردانگی نبردن . پرنده مرد ولی زخمی بر دل ما گذاشت که به اين زوديها درمان نميشه. من تمام تلاشم را کردم ولی نميدونم شايدم من کوتاهی کرده باشم.

الانم خيلی حالم بده ولی بايد مينوشتم تا همه بدونن که ادما چيی هستن.اينجا جا داره از زحمات دوستان عزيزم در انجمن حمايت از حيوانات ودکتر جوالچی تشکر کنم. ما همه تلاشمونو کرديم ولی نتونستيم اميدوارم که خدا از شخصی که اينکار را کرده يود نگذره ما که نميگذريم.

متاسفانه زمانی که پرنده زنده بود نتونستم عکس بگيرم وفقط تونستم از مردش عکس بگيرم البته دلم نمی خواست عکساش رو بذار تو وبلاگ ولی گفتم بذارم تا همه ببينن.اينا بدترين عکسايی بود که تا حالا گرفته بودم.

                       

                                           پسر عموم که خيلی کمکم کرد       

                   

                                                       خودم 

                    

                             بال بزرگ و با شکوه عقاب طلايی

                  

                 

                 

                

                                      و غم انگيز ترين صحنه


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : فرهاد رضوی - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
 

 

 

 

مدارك تازه اي به دست آمد
راكون در تالش
همانگونه كه گذشته به اطلاع علاقه مندان حيات وحش رسيد،

 

وجود راكون در خطه شمال كشور به ويژه در منطقه تالش، نظر كارشناسان را به خود جلب نموده است.

گزارش تازه ما در اين رابطه حاكي است، به جز شواهد غيرمستقيم وجود راكون،

همچون آسيب رساني به باغات و مزارع ومشاهدات اهالي بومي منطقه (كه توصيف

 

آنان از جانوري كه مشاهده كرده بودند كاملا با راكون مشابهت داشت)، مدرك تازه اي كه وجود اين جانور در تالش را تا حد بسيار زيادي تاييد مي كند به دست  آمد.

مهندس هوشنگ ضيايي، كارشناس حيات وحش، كه اين موضوع را تحت بررسي دارد گفت: اخيرا جمجمه بچه راكوني كه توسط يك سگ شكار شده بود به دست آمده و

 

ايشان به همراه كارشناسان براي پژوهش بيشتر عازم منطقه هستند.
لازم به ذكر است كه پيش از اين نيز محلي ها اظهار كرده اند كه مزارع ذرت و

 

باغاتشان مرتبا مورد آسيب جانوري (كه ظاهرا همان راكون است) قرار مي گيرد. گفته مي شود، در صورت گسترش و تكثير غيرمتعارف، اين گونه به صورت آفت

 

درمي آيد و ضروري است تدابير لازم جهت كنترل آن در شمال كشور به عمل  آيد.
راكون از خانواده خرس سانان است كه بومي قاره آمريكاست. (البته در مورد

 

وابستگي اين گونه به خانواده خرس سانان بعضي از دانشمندان اختلاف نظر دارند.) ولي سال ها پيش روسيه تعدادي راكون را به منظور پرورش و بهره برداري از

 

پوست آن به اين كشور وارد و تكثير كرده است. اين احتمال وجود دارد كه از اين طريق، راكون وارد ايران شده و جمعيت آن، به سبب وجود زيستگاه مناسب، افزايش يافته باشد.

                                                                                                                                                        منبع سايت همشهری


 
comment نظرات ()